تبليغاتX
.. چشم براه ...

.. چشم براه ...
اللهم عجل لولیک الفرج

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]
بسم االله الرحمن الرحیم

 در پی استقبال پر شور و عالی منتظران حضرت از طرح  هفتگی دعای همگانی برای فرج نهضت جهانی دعای فرج به توفیق الهی همچنان ادامه دارد



وعده سوم دعای همگانی برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه 29 دی ماه 1390 شب جمعه  از ساعت 21:30 به وقت ایران.
عزیزانی که علاقه مند به مشارکت هستند جهت ثبت نام عدد 1029 را به شماره پیام کوتاه 30001431 پیامک کنند و در حد توان با ترویج این طرح و اطلاع رسانی آن سهم بیشتری در این حرکت همگانی داشته باشید.

برنامه دعای همگانی :(به ترتیب)
1-
صد مرتبه ذکر شریف صلوات با وعجل فرجهم
2-
زیارت عاشورا
3-
5 مرتبه دعای سلامتی حضرت (اللهم کن لولیک)
4-
110 مرتبه ذکر شریف "اللهم عجل لولیک الفرج"

از تمامی همراهان عزیز تقاضا داریم  در صورت امکان در این شب اقدام به تشکیل هیئت  جهت اجرای دعای همگانی کنند و به مسئولان محترم هیآت و مداحان اطلاع رسانی نمایند .
با آرزوی استجابت دعاها و دیدار جمال دلربای یوسف زهرا در دوران ظهور شریفش برای تمامی دوستان و محبین آن عزیز خدا.
ومن الله توفیق


پايگاه اصلي نهضت جهاني دعاي فرج:

http://elteja.com

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]


 

کرکره مغازه رو کشیدم پایین و یه قفل بزرگ بهش زدم. توی اتوبوس جا برای نشستن نبود. یه گوشه ایستادم و سرمو تکیه دادم به میله اتوبوس. یواش یواش داشت پلکهام سنگین میشد که صدای جیغ و داد یه دختر جوون چرتم رو پروند...



گوشیمو زدند!!! اتوبوسو نگهدار!!! از همه تون شکایت میکنم......

همین طور هاج و واج نگاهش می کردم که اومد جلوم و گفت:همینه خودشه، تو گوشیمو زدی. یالّا بدش ببینم. تو از وقتی سوار اتوبوس شدی مشکوک می زدی. دست خودته......

گفتم من؟ چرا باید این کارو بکنم. گوشی شما دست من نیست خانم!!!

با اضطراب از یکی از مسافرها خواست که شمارشو بگیره. گوشیش زنگ خورد اما نه تو جیب من، تو کیف خودش......

همه سکوت کردند. هیچ کس هیچی نگفت. به ایستگاه رسیدیم، زیر سنگینی نگاه همه ی مسافرها، سرشو انداخت پایین و رفت. پیرمردی که روی صندلی کنار در نشسته بود نگاه مهربونی به من انداخت بعد سرشو چرخوند سمت بقیه و زیر لب گفت:

 

إجتنبوا کثیراً من الظنّ...............   حجرات 12


http://www.nabzezamin.com

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]


به نام خالق منتظر

شب بیستمین سالگردش بود. نیت کرده بودم که براش نذری بدم آخر شب غذا رو بار گذاشتم که تا صبح خوب جا بیفته....

شعله اجاق رو کم کردم و در آشپزخانه رو محکم بستم که خونه بوی غذا نگیره.

سرمو روی بالش گذاشتم و با خیالش خوابیدم .ساعت حوالی 2 نیمه شب بود که با صدای زنگ در خونه از خواب پریدم.هراسون خودم رو به آیفن رسوندم: 



  • بله؛ کیه؟! 
  • ......
  • یه صدای آشنا بود (: از پنجره آشپزخونتون داره دود می زنه بیرنم. مواظب خودتون باشین....)

در آشپزخونه رو باز کردم ، کاش فقط غذا ته گرفته بود!

کل اشپزخونه رو دود گرفته بود!!!

فردا صبح از در و همسایه پرس و جو کردم. هیچ کدومشون اصلا در خونه رو نزده بودن.

رفتم سر مزارش.....!!!!

با یه شیشه گلاب...

تن تشنه ی قبرش رو شستم...

چند ضربه زدم به قبرش و فاتحه خوندم.

بهش گفتم ما که فهمیدیم کار خودت بوده....!!!

قرآنم و باز کردم که به نیابتش سوره ای رو بخونم....

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ،بل احیاء عند ربهم یرزقون.....


http://www.nabzezamin.com

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]

به نام خالق منتظر

 

- سید جان سه تا سینی دیگه چایی بریز.

خدا  خیرت بده معطل نکن که ملت منتظرن.

- رو چشم...

*     *      * 


اون شب,از هر شب شلوغ تر بود,جای سوزن انداختن نبود.وقتایی که کار کمتر بود,میومدم توی مجلس تا به قدر جمله ای هم که شده ,استفاده ببرم.

 

*     *    *

-بیا سید, اینو یه حاج خانومی دم در داد,گفت بده آشپزخونه.

 

یه بسته ی روزنامه پیچ بود,بازش کردم.یه کاغذم همراهش بود:این استکان و نعلبکی ,تقدیم به عزاداران هیئت سیدالشهدا.فقط همین در توانم بود

التماس دعا...

 

اشکام کاغذ رو خیس کرده بود ,حالم دست خودم نبود,رفتم توی هیئت نشستم,چشمامو بستم و فقط گوش دادم ....

 

ای عزاداران,ای سینه زنهای ابا عبدالله,ای کسانی که این ر وزها دارید به قدر وسعتون, از جان و مالتون و...

مایه  میگذارید,   بدانید که(( فمن یعمل مثقال ذره خیر,یره))

 

 

پس هرکس به اندازه ی ذره ای کار نیک کرده باشد,آن را خواهد دید....

 

 

تلنگرها ,قصه نیستند,داستانند.داستان نشونه هایی که گاه و بی گاه به ما رسیدند و ما نتونستیم به سادگی از کنارشون عبور کنیم.تلنگرهای زندگیتون رو برای ما بفرستید.

 

Talangor1433@yahoo.com


http://www.nabzezamin.com/

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]
پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نرم افزار محاسبه نفس برای رایانه

هدف از طراحی این نرم افزار ثبت خوبی ها و بدی هایی که کاربر در در هر روز انجام داده ، جهت محاسبه نفس و ارزیابی رفتار خود می باشد . به کمک این نرم افزار کاربر قادر است تا ویژگی های و خصوصیات رفتاری دلخواه خود ( فضایل و رذایل اخلاقی ) را در نرم افزار مشخص نماید

و در هر روز به آن ویژگی و رفتار خود نمره دهد و یا تعداد تکرار آن رفتار را مشخص نماید تا از این طریق خود را به انجام خوبی ها عادت دهد و از بدی ها دور نماید و در هر روز از نفس خود حساب کشی کند . همچنین امکان مقایسه بصورت روزانه و هفتگی و ماهانه رفتار خود و پیشرفت و یا پسرفت خصوصیات اخلاقی فراهم می گردد . همچنین بعضی از دیون مثل حق الله و حق الناس را میتوان در نرم افزار ثبت نمود که در زمان مناسب ادای دین آن را به جا آورد بطور مثال با ثبت  ویژگی “قضا شدن نماز” در تاریخ و زمان مشخص می تواند در زمان مناسب ادای دین نماید و یا ویژگی “ضایع کردن حق الناس” را در صورت مرتکب شدن ، با ثبت آن و توضیحات لازم می تواند در زمان مناسب جبران نماید.

امکانات این نرم افزار :

·  امکان تعیین وضعیت هر خوبی و بدی انجام شده در روز  ( محاسبه نفس )

·  امکان تعیین توضیحات بیشتر برای هر خصوصیت اخلاقی در هر روز

·  امکان تعیین خصوصیات رفتاری خوب و بد توسط کاربر

·  امکان تعیین جریمه و پاداش و میزان امتیاز مثبت و منفی برای خصوصیات رفتاری خوب و بد

·  نمایش کارنامه اعمال کاربر بصورت روزانه – هفتگی – ماهانه و- سالانه

· امکان مقایسه و ارزشیابی بصورت روزانه – هفتگی – ماهانه و- سالانه

· امکان نمایش گزارش آماری از نمره  هر خصوصیت رفتاری

· امکان نمایش گزارش آماری از تعداد  جریمه و پاداش

· امکان تعیین پیام مناسب برای هر روز پس از محاسبه نفس با توجه به امتیاز کاربر در آن روز

· نمایش آماری و نموداری از امتیازات در روزهای مختلف ( امتیاز مثبت – امتیار منفی – تفاضل امتیاز )

· دریافت رمز عبور جهت اجرای نرم افزار برای حفظ اطلاعات ثبت شده توسط کاربر

. اجرا نرم افزار بدون نیاز به نصب (پرتابل)

نصب بدون NET Framework در صورتی که برنامه اجرا نشد ضروری می باشد.

نرم افزار بروز رسانی شد لطفا مجددا دریافت نمایید.

حجم فایل : ۸٫۰۲ مگابایت | لینک دانلود : مستقیم

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]
سيد محمد بن سيد حيدر كاظمينى (ره) فرمود: زمـانـى كـه درنـجـف اشرف براى تحصيل علوم دينى ساكن بودم (حدود سال ۱۲۷۵)مى شنيدم عده اى ازعلماء و متدينين مى گفتند: مردى كه شغلش سبزى فروشى است حضرت ولى عصر (ع) را زيـارتكـرده اسـت.

جـويا شدم كه آن شخص را بشناسم وبالاخره ايشان را شناختم ديدم مرد صـالـح و متدينى است . دوست داشتم با او در مكان خلوتى نشسته و كيفيت جريان را برايم بگويد ، لـذا مقدمات دوستى با او را پيش گرفتم و بسيارى از اوقات كه به او مى رسيدم سلام مى كردم و از اجـنـاسـى كـه مـى فـروخت مى خريدم بالاخره ميان من و او رشته مودت و رفاقت پيدا شد وهـمـه ايـن كـارهـا بـراى شنيدن قضيه از زبان خودش بود تا آن كه اتفاقا شب چهارشنبه اى براى خواندن نماز معروف به نماز استجاره به مسجد سهله مشرف شدم


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]

علامه تهرانی در جلد هفتم کتاب معاد شناسی صفحه ۱۷۵ نقل می کنند:
قضیه ای در یکی دو ساله اخیر در ایام حج اتفاق افتاد که شایان دقت است؛ این قضیه متعلق به صبیه آیت الله آقا میرزا محمد علی اراکی (ره) است که از علمای برجسته و طراز اول حوزه مقدسه علمیه قم و از زهاد و عبّادی است که در متانت و شخصیت وتقوای ایشان در نزد خاصه و عامه جای تردید و گفتگو نیست.

 

ایشان می فرمودند: این صبیه من از زنان صالحه و متدینه است؛ و من خودم مستقیماً از زمان صباوت متکفل امور شرعیه و تعلیم و آداب و تربیت او شده ام و همه کارهای او زیر نظر من بوده است و در صدق گفتار او هیچ گونه تردیدی نیست. در موسم حج تنها عازم بیت الله الحرام شد و شوهرش با او نبود.
و آنقدر عفیف و باحیا است و از برخورد با مردان تجنب دارد که تنهایی در این سفر، برای او ایجاد نگرانی نموده بود. و پیوسته در فکر بود که خدایا چگونه من تنها بروم؟


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]


 

امام صادق (علیه السلام) در بیانی شگفت انگیز می فرمایند:

 

لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی

 

" اگر او (حضرت مهدی علیه السلام) را درک کنم در تمام طول عمرم به خدمتش کمر می‌بندم!! "

 

دوستان در درک عظمت و اجر و ضرورت یاری حجت خدا همین بس که جد بزرگوارشان اینگونه از ضرورت و جایگاه این توفیق بزرگ الهی صحبت به میان می آورند.

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]


نويسنده: آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

 

او نه دانشمند نامداري بود و نه چهره شناخته ‌شده و مشهوري، امّا مرد كاسب دين‌باور و پرواپيشه‌اي بود كه به راستي از خوبان عصر خويش بود، يعني معتقد بودند كه از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام مي‌زيست. در تهران پينه‌دوزي مي‌كرد، و بسياري از علماي اهل معنا معتقد بودند كه گاهي حضرت بقية‌الله ـ صلوات الله عليه ـ به مغازه محقّر او تشريف مي‌برند، و با اومي‌نشينند، هم صحبت مي‌شوند و مشكلات و حوائج بسياري از مردم را به واسطه او حل مي‌فرمايند. گويي آن بنده خوب خدا ـ به نوعي ـ واسطة ميان مردم و آن خورشيد آسمان امامت بود، امّا مردم از مقام او غافل بودند و او را نمي‌شناختند.


بزرگاني كه او را مي‌شناختند گاهي به اميد شرفيابي خدمت امام عصر(عجل الله
تعالی فرجه الشریف) ساعت‌ها در مغازه او مي‌نشستند و انتظار ملاقات حضرت رامي‌كشيدند، شايد هم بعضي‌ها بالاخره به خدمتش مشرف مي‌شدند.
 

يكي از بزرگان مي‌فرمودند: 



وقتي ساعتي را در مغازة آقا سيد كريم مي‌نشستيم، آن قدر حال معنويت او قوي و نگاه به چهره و رفتار او مؤثر بود، كه در اثرمجالست با او تا چندين روز شارژ بوديم و حال و هواي پرواز به سوي معنويات را داشتيم.
مرحوم سيّد كريم اهل دنيا نبود حتي خانه مسكوني نداشت و تنها راه درآمدش كفّاشي و پينه‌دوزي بود. او مدّتي در تهران در كوچه غريبان، در منزل يكي ازبازاري‌ها زندگي مي‌كرد و با اينكه صاحب‌خانه رعايت حال او را مي‌كرد، امّا نمي‌دانست كه مستأجر او چه انسان بلند مرتبه و بزرگواري است.
بالاخره پس از اتمام زمان اجاره به او مي‌گويد: آقا سيّد كريم! اگر ممكن است منزل ما را با كمال معذرت تخليه كنيد، چرا كه خودمان بدان نيازمنديم. سپس به او ده روز مهلت داده كه منزل ديگري براي خود تهيّه كند. سيّد در ده روز هر چه دست و پا مي‌كند و به هر دري مي‌زند، جايي پيدا نمي‌كند زیرا داراي زن و چند فرزند بوده و صاحب خانه‌ها به خانواده‌هاي بدون كودك یا كم تعداد، خانه اجاره مي‌دادند. سرانجام كار به جايي مي‌رسد كه صاحب منزل مي‌گويد: «آقا سيّد! ديگر راضي نيستم در منزلم بماني». سيّد كريم هم باشنيدن اين جمله به ناچار اثاث منزل خويش را جمع مي‌كند و در گوشه‌اي ازكوچه پرده‌اي مي‌كشد و در سرمای زمستان كرسي مي‌گذارد و خانواده خويش را در آنجا پناه مي‌دهد، تا خانه‌اي بيابد. در شدت ناراحتي و غصه بود و در افكارخودش غوطه‌ور كه چه بايد كرد، كه ناگاه متوجه مي‌شود، حضرت ولي‌عصر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نزديك مي‌شوند، سيّد كريم فوری به نزد آن حضرت مي‌رود و عرض اخلاص و ارادت مي‌نمايد، آن حضرت مي‌پرسند: سيّد كريمچه مي‌كني؟ مي‌گويد: سرورم! خود مي‌دانيد. آن گرامي مي‌فرمايند، دوستان ما بايد در فراز و نشيب‌ها شكيبا باشند، اجدادمان مصيبت‌هاي زيادي كشيده‌اند. سيّدكريم مي‌گويد: درست است، خاندان پيامبر در راه خدا هرگونه رنج و فشار و آوارگي و زندان و شهادت و اسارت ديده‌اند، امّا خدای را سپاس كه مصيبت كرايه‌نشيني نديده‌اند كه در فصل زمستان رانده شوند. حضرت تبسّمي نموده وجملاتي به اين مضمون مي‌فرمايند: آري! امّا مهم نيست، نگران نباش، درست مي‌شود؛ ما ترتيب كارها را داده‌ايم، من مي‌روم، پس از چند دقيقه ديگر مسئله حل مي‌شود و مي‌روند. آن گاه به فاصله چند دقيقه مرحوم حاج‌ سيّد مهدی خرازی كه از نجّار خوب تهران و اندكي هم به عظمت معنوی آقا سيّد كريم آشنا بود، از راه مي‌رسد، و وقتي آقا سيّد كريم را آنجا مي‌بيند غرق در تعجّب مي‌شود، مي‌گويد: من شب قبل حضرت ولي‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رادر خواب ديدم، ايشان به من فرمودند: فردا صبح فلان منزل را به نام سيّدكريم مي‌خري و در فلان ساعت او در فلان كوچه نشسته، مي‌روی و كليد منزل را به او مي‌دهي. من ازخواب بيدار شدم، ساعت 8 صبح به سراغ منزل رفتم، ديدم صاحب آن خانه مي‌گويد: چون مقروض بودم، ديشب متوسّل به حضرت بقية‌الله ـارواحنا فداه ـ شدم كه اين خانه به فروش برسد تا من قرضم را بدهم. من خانه را كه در بازارچه «علي شهرياري» بود خريدم و كليدش را گرفتم و وقتي خدمت مرحوم سيّد كريم رساندم كه تازه حضرت صاحب‌الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشريف برده بودند. كليد خانه را تحويل سيّد كريم داده و او را به خانه جديد مي‌برد.


اگر لطفي كني آيي كنارم
به خاك پاي تو سر مي‌گذارم
براي ديدنت جز نيمه جاني
كه بر لب آمده چيزي ندارم
از اين دنيا فراقت كرده سيرم
از آن ترسم به هجرانت بميرم
اگر خواهي نباشي همدم من
به دام خود چرا كردي اسيرم؟
(علي‌اصغر يونسيان
( 

http://www.nabzezamin.com/

[ ] [ ] [ چشم براه ] [ ]
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجت بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليّاو حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا وعينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا برحمتك يا ارحم الراحمين

**********
سلام دوستان بزرگوار
این وبلاگ رو که مشاهده میکنین از یه وبلاگ دیگه منتقل کردم
ادرس قبلی
cheshmberah.p e l a k f a .com



*************
وبلاگهای دیگر من :

http://cheshmberaaah.blogfa.com/
وبلاگ گروهی http://tajebandegi313.blogfa.com/
http://1445irib.blogfa.com/
امکانات وب